جفا کش

لغت نامه دهخدا

جفاکش. [ ج َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) تَرّ. ( منتهی الارب ). محنت کش. سخت جان. سختی بین. ( مجموعه مترادفات ص 222 ). جفاکشنده. جفابرنده. جفابردار. متحمل جفا. آن که جفا و بیداد را تحمل کند:
همه عالم آگهی شد که جفاکش توام
نیم از دل تو آگه که وفاگر منی.خاقانی.وفا خواهی جفاکش باش حافظ
فان الربح و الخسران فی التجر.حافظ.رجوع به جفابردار شود.

فرهنگ فارسی

محنت کش سخت جان سختی بین

جمله سازی با جفا کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون گشت عادت تو فضولی جفا کشی تکلیف ترک کردن عادت ترا جفاست

💡 آنجا که حسن دست به تیغ کرشمه برد اول جفا کشان وفادار می‌کشد

💡 در آن کوه جفا کش با دل تنگ به جای تیشه سر می‌کوفت بر سنگ

💡 به بزم عیش بده جای محتشم که بود جفا کشان تو را بزم غم مقام نشاط

💡 اجر دل جفا کش ما کشته شما مزد کرشمه های شما را که می دهد

💡 جفا کش همه خلقیم و دست ما کوتاه نمیرسد بگریبان کس بدامن هم

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز