بفش

لغت نامه دهخدا

بفش. [ ب َ ] ( اِ ) عظمت و شکوه و کر و فر باشد. ( برهان ) ( فرهنگ نظام ). مأخوذ از هندی، عظمت و شکوه و کر و فر. ( ناظم الاطباء ). اوش و بوش یعنی کر و فر و عظمت. ( رشیدی ). شکوه و عظمت و کر و فر باشد و آنرا بوش نیز گویند. ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
باد و بفشی برای حرمت فرع
با عوام و بهانه شان بر شرع.سنایی [ در صفت علمای ظاهر ].( از جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ).
بدین باد و بفش سر و ریش گویی
سنایی نیم بوعلی سیمجورم.سنایی ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ).رجوع به بوش شود.

جمله سازی با بفش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نرمک از گرد سپه زلف سیه را بفشان تا فرو ریزد با گرد سپه مشک به تنگ

💡 بر سر افسانه رو مست سوی خانه رو جان بفشان کان نگار کرد گل افشانیی

💡 ای قلزم کرم بفشان گرد راه ما چون سیل اگر چه بی ادب و خودسر آمدیم

💡 «ترکی» ز دیده خون بفشان بهر کشته ای کورا کفن به بر، به جز از بوریا نبود

💡 از دامن خواهش بفشان گرد تعلق چون موج میان باز به دریای خطر کن

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز