باژبان

لغت نامه دهخدا

باژبان. ( ص مرکب ) شخصی که باج و خراج از مردم میگیرد و او را بازدار هم میگویند. ( برهان قاطع ). کسی را گویند که باژ و خراج از مردم میگیرد و او را باژدار هم میگویند. ( انجمن آرای ناصری ) ( هفت قلزم ). خراج گیر.عَشّار. مَکّاس. کسی که باج از مردم میگیرد. ( ناظم الاطباء ). کسی را گویند که باج و خراج از مردم میگیردو او را باجدار هم میگویند. ( آنندراج ):
چنین داد پاسخ که ای شهریار
پدر باژبان بودو من باژدار.فردوسی.|| ( اِخ ) طایفه ای باشند از ترکان. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ). طایفه ای از ترکمان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

مٲمور وصول باج و خراج، باج دار، باژدار.

فرهنگ فارسی

باجبان، مامور وصول باج و خراج، باجدار
( صفت ) مائ مور وصول باج خراج ستان محصل مالیات.

جمله سازی با باژبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنین داد پاسخ که‌ای شهریار پدر باژبان بود و من باژدار

💡 مر آن باژبان را همه خفته مست کشیدند تیغ و گشادند دست

💡 سخن باژبان را چو آگاه کرد همان گه سواری سوی راه کرد

💡 بدان باژبان چیز بسیار داد درم داد و دیبا و دینار داد

💡 بدو باژبان گفت کای پیل مست نهنکال را بست از کینه دست

💡 سوی باژبان نارسیده هنوز که بخث بد باژبان گشت کوز

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز