لغت نامه دهخدا
بانب. [ ن َ ] ( اِ ) تخم شبت. ( هفت قلزم ). تخم شبث.
بانب. [ ن َ ] ( اِخ ) نام قریه ای به بخارا. ( از معجم البلدان ). و منسوب به آن بانبی است.
بانب. [ ن َ ] ( اِ ) تخم شبت. ( هفت قلزم ). تخم شبث.
بانب. [ ن َ ] ( اِخ ) نام قریه ای به بخارا. ( از معجم البلدان ). و منسوب به آن بانبی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون مصطفی شود بقیامت شفیع تو ای علم بوهریره بانبان فروخته
💡 بس که فریادکنی ازشکم وحلق تهی هرزمان صورت تونای بانبان گردد
💡 دست بدست بانبی چون بزبر ز پست شد دست خدایرا خرد بندة پای بست شد
💡 از در مرز تو ای خوش پسر اوقات جماع تیز خوش زمزمه یابی که بانبان آرند