خوش پسر

لغت نامه دهخدا

خوش پسر. [ خوَش ْ / خُش ْ پ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) پسر خوشگل. امرد. پسر زیباروی. ساده:
و در موضع سقاة هر خوش پسری ظریف منظری... کمر بر میان بسته... ( جهانگشای جوینی ).
گروهی نشینند با خوش پسر
که ما پاکبازیم و صاحبنظر.سعدی.آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
مایل به اوفتادن چون میوه رسیده.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پسر خوشگل امرد

جمله سازی با خوش پسر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزی که مرا چشم به تو خوش پسر افتد آن روز همه کار دلم زیر سر افتد

💡 در دیر شو و بنشین، با خوش پسری شیرین شکر ز لبش می‌چین، تا چند ز کفر و دین؟

💡 توانم از همه خوبان نظر بگردانم مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم

💡 دوران هنوز از خواب نکشاده بود دیده آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده

💡 بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست کز دیده و دل در پی ایشان نگران زیست

💡 امسال ز هجران تو ای خوش پسر من یارب چه عنا بود که آمد به سر من

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز