گل قزوین
لغت نامه دهخدا
گل قزوین. [ گ ِ ل ِ ق َزْ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) گلی که آنرا زنان آبستن خورند. ( مؤلف ). یا گل بطانه و گرد سنگی است که نقاشان آنرا در بنا و نقاشی به کار برند و از نوع سنگ سیلیسی است. ( مؤلف ).
فرهنگ فارسی
گلی است که آنرا زنان آبستن خورند. یا گل بطانه و گرد سنگی است که نقاشان آنرا در بنا و نقاشی بکار برند و از نوع سنگ سیلیسی است.
جمله سازی با گل قزوین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یاد قزوین در دلم بگذشت و از هندوستان شیشه ام میدان کشید و جست تا میدان سنگ
💡 چون برومندی گرفت آن برشده سرو سهی شد سوی قزوین و بگرفت افسر شاهنشهی
💡 خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش که از آیینه پیشانی صبح است میدانش
💡 بلکان، روستایی از توابع بخش رودبارشهرستان شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.
💡 هرکجا باشد ز کف مگذار جام می سلیم سیر قزوین کن، صفاهان گر نباشد گو مباش