گل خراسانی

لغت نامه دهخدا

گل خراسانی. [ گ ِ ل ِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) گلی است که آنرا بریان کرده خورند و به عربی طین مأکول و طین نیشابوری خوانند و آن بغایت سفید میباشد و بشیرازی گل سفید گویند، منع قی کردن کند.( برهان ) ( آنندراج ). گل سپید که جهت دفع قی و آشوب دل آنرا خورند. ( ناظم الاطباء ). طین خراسانی. ( دزی ).

فرهنگ فارسی

گلی است که آنرا بریان کرده خورند و بعربی طین ماکول و طین نیشابوری خوانند و آن بغایت سفید میباشد و بشیرازی گل سفید گویند منع قی کردن کند.

جمله سازی با گل خراسانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر آن تا زین شرف خالی نماند عقل و روح نام کردند آسمان‌ها را خراسانی دگر

💡 دو درویشِ خراسانی مُلازمِ صحبتِ یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی.

💡 در سدهٔ دهم هجری (شانزدهم میلادی) سالورهای خراسانی ساکن بلخان بودند.

💡 همچو پولاد خراسانی بود شعر «بهار» گرش برگیرد ز خاک و برکشد شاه زمین

💡 شنیدم خراسانی‌یی بود چست به بغداد شد چون شدش کار سست

💡 و از ایشان بود ابوبکر محمّدبن موسی الواسطی، باصل خراسانی بود و از فَرْغانه، صحبت جنید کرده بود و آن نوری، عالمی بزرگوار بود و بمرو نشستی و وفاة وی آنجا بود پس از سیصد و بیست.

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز