لغت نامه دهخدا
تنهاخرام. [ ت َ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( نف مرکب ) که تنها خرامد.تنهارو. تک رو. که در رفتن یاری نگزیند:
ماه تنهاخرام از آن آواز
بند برقع بهم کشید فراز.نظامی.رجوع به تنهارو و تنها و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنهاخرام. [ ت َ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( نف مرکب ) که تنها خرامد.تنهارو. تک رو. که در رفتن یاری نگزیند:
ماه تنهاخرام از آن آواز
بند برقع بهم کشید فراز.نظامی.رجوع به تنهارو و تنها و دیگر ترکیبهای آن شود.
که تنها خرامد. تنهاور. تک رو که در رفتن یاری نگزیند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یاد آر ز من چو بینی اندر راهی تنها رو خسته خرامی زده ای