لغت نامه دهخدا
بر دماغ خوردن. [ ب َ دِ خوَر / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) بر دل خوردن. ( آنندراج ). رجوع به بر دل خوردن شود.
بر دماغ خوردن. [ ب َ دِ خوَر / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) بر دل خوردن. ( آنندراج ). رجوع به بر دل خوردن شود.
بر دل خوردن.
💡 از فروغ شوق زن بر مجمر دل آتشی بر دماغ اهل عالم چون شمیم عود باش
💡 بلک بویش آسمانها بر رود بر دماغ حور و رضوان بر شود
💡 گل نمی گنجد در این آشفته باغ نکهت گل بر دماغ ما مپیچ
💡 ز بند زلف تو زد، بر دماغ من بویی نسیم صبح ز سودا، جنون گرفت مرا
💡 نسیم زلف تو زد بر دماغ او هر گاه صبا به عهد تو میل شمیم سنبل کرد
💡 چو بر زبان ولی میروی، همه شهدی چو بر دماغ عدو میزنی همه بنگی