لغت نامه دهخدا
سیگارفروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) سیگارفروشنده. آنکه سیگار فروشد. ( فرهنگ فارسی معین ).
سیگارفروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) سیگارفروشنده. آنکه سیگار فروشد. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) آن که سیگار فروشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او اکنون در اهواز فلکه لشکر آباد به سیگار فروشی و فروش سی دی فیلم بازی خود مشغول است. عدنان عفراویان بازیگر نوجوان نقش باشو یکی از پرسروصداترین حاشیههای فیلم بود؛ پسرکی که خیلی اتفاقی به یکی از دوست داشتنیترین شخصیتهای سینمای بیضایی و حتی سینمای ایران تبدیل شد.
💡 وی در مصاحبهای گفت از اینکه بازیگر شدهام پشیمانم من با عشق این رشته را انتخاب کردم، اما شرایط خوبی در سینما و تلویزیون حکمفرما نیست؛ اگر یک دکه سیگار فروشی زده بودم حالا سوپر مارکت دو دهنه برای خودم داشتم، اما حالا با بازیگری وضعیت مالی خوبی ندارم.