لغت نامه دهخدا
برهمندی. [ ب َ رَ م َ / ب َ هََ م َ ] ( حامص ) برهمند بودن:
برهمندی را بدل در جای کن
گر همی زایزد بترسی چون شمند.ناصرخسرو.
برهمندی. [ ب َ رَ م َ / ب َ هََ م َ ] ( حامص ) برهمند بودن:
برهمندی را بدل در جای کن
گر همی زایزد بترسی چون شمند.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ویولا: میثم مروستی، سهراب برهمندی، پویا خوش آهنگ