لغت نامه دهخدا
لهس. [ ل َ ] ( ع مص ) لیسیدن. لحس. || پستان لیسیدن کودک بی مکیدن. || انبوهی کردن بر طعام از حرص و آز. ( منتهی الارب ).
لهس. [ ل َ ] ( ع مص ) لیسیدن. لحس. || پستان لیسیدن کودک بی مکیدن. || انبوهی کردن بر طعام از حرص و آز. ( منتهی الارب ).
لیسیدن. پستان لیسیدن کودک بی مکیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 2 - قيس بن عاصم مى گويد: با جماعتى از بنى تميم خدمت حضرترسول صلى الله عليه و آله رسيديم، در حالى كه((صلصال بن لهس )) در پيش آن حضرت بود.