شش انگشت

لغت نامه دهخدا

شش انگشت. [ ش َ / ش ِ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه بر دست یا پای بجای پنج شش انگشت دارد و چنین کسی را در تداول عوام شش انگشتی گویند. اعنش. عنشاء. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شش انگشتی شود. || ( اِ مرکب ) شش جهت. ( لیلی و مجنون چ وحید ص 31 ):
این هفت قواره شش انگشت
یک دیده، چهار دست نه پشت.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه بر دست یا پای بجای پنج شش انگشت دارد و چنین کسی را در تداول عوام شش انگشتی گویند. اعنش.

جمله سازی با شش انگشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آندری در حالی که یکی از دستان‌اش شش انگشت داشت، متولد شد. اما او پیش از دعوت سرمربی تیم بلاروس برای حضور در اردوی آماده‌سازی برای رقابت‌های قهرمانی اروپا در سال ۲۰۰۲ این انگشت اضافه را برداشت.

💡 نگشتی خنجر کین دور از مشت زبردستان شده جمله شش انگشت

💡 چو بر دست نبود شش انگشت خوش چرا سازم از خامه انگشت شش

💡 يا على در شب عيد فطر جماع مكن كه اگر فرزندى بوجود آيد شر بسيار از او بظهورآيد. يا على در شب عيد قربان جماع مكن كه اگر فرزندى بهم رسد شش انگشت يا چهارانگشت در دست داشته باشد. يا على در زير درخت ميوه دار جماع مكن كه اگر فرزندى بهمرسد جلاد و كشنده مردم باشد يا رئيس و سركرده ظلم باشد.

💡 اما مشهورترین نقشی که از او از آن سال‌ها در خاطره مردم مانده است، مفتش شش انگشتی سریال هزاردستان، به کارگردانی علی حاتمی بود.

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز