دستنبوی. [ دَ تَم ْ ] ( اِ مرکب ) دست انبوی. دستنبویه. دستنبو. شمام. شمامه. گلوله ای که از اقسام عطریات سازند و پیوسته در دست گیرند. آنچه از لخلخه و خوشبوی که آن را به دست توان گرفت. ( برهان ). دستبوی. ( معارف بهاء ولد ص 127 ). رجوع به دستنبو و دست انبوی شود. || هر میوه که بجهت بوئیدن به دست گیرند عموماً و نباتی باشد گرد و کوچک و الوان شبیه به خربزه خصوصاً. ( برهان ).
( اسم ) ۱ - گلولهای مرکب از عطریات که آنرا بر دست گیرند و گاه گاه بو کنند شمامه. ۲ - هر میوه خوشبو. ۳ - گیاهی است از تیره کدوییان دارای میوهای کوچک و گرد و خوشبو و زرد رنگ شبیه به گرمک که خطوط سبز یا سفید دارد شمام درداب.
دست انبوی. دسنتبویه. گلوله ای که از اقسام عطریات سازند و پیوسته در دست گیرند آنچه از لخلخه و خوشبوی که آن را به دست توان گرفت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وسعت جولان طبع من ندارد لامکان آسمان در حالت فکرست دستنبوی من
💡 نسیمم را، چنان شد بخت بستم که گشت این غنچه دستنبوی شاهان
💡 این قدر دانم که هر ساعت به رنگی می شوم من چه می دانم دل سرگشته دستنبوی کیست؟
💡 عشق دایم دستبازی با دل روشن کند آفتاب عالم افروزست دستنبوی صبح