حرام خور

مترادف‌ها

ناحق‌خور، حلال‌ناخوار

متضادها

حلال خور

لغت نامه دهخدا

حرامخور. [ ح َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) حرام خوار. حرامخواره. رجوع به حرام خوار و حرامخواره شود.
- امثال:
حرام خوری آن هم شلغم.

جمله سازی با حرام خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دُقّی گوید معده جائی است که طعامها اندر وی گرد آید و چون حلال اندرو فرستی اندامها را طاعت فرماید و کارهاء نیکو، و چون شبهت بود راه حق بر تو مشتبه گردد و چون حرام خوری میان تو و میان فرمانهاء خدای حجاب افکند.

💡 آنگاه فرمود به راه خود ادامه داديم تا به مردمى رسيديم كه پيش رويشان طعامهائى ازگوشت پاك و طعامهائى ديگر از گوشت ناپاك بود. ناپاك را مى خوردند و پاك را فرومى گذاشتند پرسيدم اى جبرئيل اينها كيانند؟ گفت اينها حرام خوران از امت تو هستند كهحلال را كنار گذاشته و از حرام استفاده مى برند.

💡 بروز مردم سوزی بشب حرام خوری تو زندگانی از اینسان بخویشتن مپسند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران