واژه «جریمت» در اصل صورت عربی «جریمه» است و در زبان فارسی به معنای گناه، جرم، خطا و عمل نادرست به کار میرود و در متون کهن بیشتر برای اشاره به تخلف اخلاقی یا قانونی استفاده شده است. این واژه بیانگر عملی است که انسان به سبب آن مستحق سرزنش، مجازات یا کیفر شناخته میشود و از همین رو در متون ادبی و تاریخی در کنار واژههایی مانند جنایت، ذنب و اثم آمده است. در کاربرد اصلی، «جریمت» به معنای گناه و جرم فردی است که مرتکب خطا شده و مسئولیت عمل خود را بر عهده دارد. در برخی متون کلاسیک، این واژه برای اشاره به «تاوان و کیفر مالی» نیز به کار رفته است و به معنای مبلغ یا جزایی است که از فرد خطاکار گرفته میشود. همچنین در برخی منابع لغوی، «جریمت» به صورت مجازی به مفهوم مجرم یا فرد گناهکار نیز اطلاق شده است. در متون ادبی، این واژه معمولاً در قالب جملاتی به کار میرود که بر سرزنش یا مجازات فرد خاطی تأکید دارند و فضای حقوقی یا اخلاقی را نشان میدهند. برای نمونه در داستانها و حکایات کهن، از این واژه برای بیان اعمال ناپسند و پیامدهای آن استفاده شده است. به طور کلی، «جریمت» مفهومی گسترده دارد که هم به خود عمل ناپسند اشاره میکند و هم به پیامد و کیفر آن. این واژه در فرهنگ لغتهای فارسی به عنوان معادل گناه و جرم شناخته شده و در زبان ادبی جایگاه مهمی دارد.
جریمت
لغت نامه دهخدا
جریمت. [ ج َ م َ ] ( ع اِ ) جریمة. گناه: مثال داد تا کنیزک را که جریمت و تهمت به شاهزاده اضافت کرده بود و به جنایت و بی دیانتی منسوب گردانیده، فضیحت و رسوای خلق گردانند. ( سندبادنامه ص 322 ). رجوع به جریمة شود.
جریمة. [ ج َ م َ ] ( ع اِ ) گناه. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بسیار شر. ( زمخشری ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ). گناه. جنایت. یقال: «اخذ زید بجریمته ».( از اقرب الموارد ). جرم. ذنب. اثم. جریمت. ج، جَرائم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( متن اللغة ): هرکه بر درگاه پادشاهان بی جریمه جفا دیده باشد... پادشاه را تعجیل نشایست فرمود در فرستادن او بجانب خصم. ( کلیله و دمنه ). بر فرزند من چنین غدری سگالیدی و چنین جریمه ای ارتکاب نمودی. ( سندبادنامه ص 323 ). || فرزند پسین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || آنکه برای اهل خود کسب کند. ( منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). یقال: فلان جریمة اهله؛ ای کاسبهم. ( منتهی الارب ). || یکی جریم. یک خرمای خشک و یک هسته خرما. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به جریم شود. || مؤنث جریم بمعنی گناه کار و مجرم. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ). || در تداول عامه، تاوان. آنچه از نقد ستانند از مجرم. جزای نقدی. کیفر مالی. و در آنندراج آمده: و فارسیان بمعنی تاوان گرفتن استعمال نمایند. و این مجاز است. خان آرزو می فرمایند بمعنی تاوان جرمانه است نه جریمة و درین تأمل است:
سزاست گرچه صدفهاش را ز در پر کرد
اگر جریمه کند بحر ابرنیسان را.واله هروی ( از آنندراج ).
جریمة. [ ج َ م َ ] ( اِخ ) ابن جازم. از ارکان دولت و امنای هارون الرشید بود. ( از حبیب السیر چ تهران ص 284 ).
فرهنگ فارسی
جریمه بمعنی گناه: مثال داد تا کنیزک را که جریمت و تهمت بشاهزاده اضافت کرده بود و بجنایت و بید یا نتی منسوب گردانیده فضیحت و رسوای خلق گردانند.
جمله سازی با جریمت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمی که غیر رویت بیند ز بهر زینت باشد در این جریمت زانی و چیز دیگر