لغت نامه دهخدا
جبهه سا. [ ج َ هََ / هَِ ] ( نف مرکب ) آنکه پیشانی را بزمین میمالد. || درخواست کننده از روی عجز و نیاز. ( ناظم الاطباء ). جبهه سای. رجوع به جبهه سای شود.
جبهه سا. [ ج َ هََ / هَِ ] ( نف مرکب ) آنکه پیشانی را بزمین میمالد. || درخواست کننده از روی عجز و نیاز. ( ناظم الاطباء ). جبهه سای. رجوع به جبهه سای شود.
آنکه پیشانی بزمین میمالد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا تواند جبهه سای درگه قدرش بود مهر انور گشته پیشانی ازان سر تابپا
💡 براین درگاه، از اخلاص هرکس جبهه سا گردد عجب دارم ز غم در حشرش افتد چین به پیشانی
💡 به که زین پس جبهه سای آستان او شوم خواهم از خاک در شاه ولایت فتح باب
💡 زین پیش اگر چه از مدد طالع بلند بودم بر آستانه ات از صدق جبهه سا