جاه جو

واژه «جاه‌جو» یا «جاه‌جوی» در زبان فارسی به فردی گفته می‌شود که در پی به‌دست آوردن مقام، منزلت، اعتبار اجتماعی، قدرت و جایگاه برتر در میان مردم است. این واژه از دو بخش «جاه» و «جو» ساخته شده است؛ «جاه» به معنای مقام، آبرو، منزلت و شکوه اجتماعی است و «جو» از ریشه «جستن» گرفته شده و به معنای جوینده و طلب‌کننده می‌باشد. بنابراین، «جاه‌جو» در معنای کلی یعنی کسی که جویای مقام و منزلت است و تلاش می‌کند به قدرت و اعتبار بیشتری دست پیدا کند. این واژه معمولاً مترادف با «جاه‌طلب» به کار می‌رود و در توصیف افرادی استفاده می‌شود که برای رسیدن به موقعیت‌های مهم اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی کوشش فراوان دارند. در برخی کاربردها، این اصطلاح می‌تواند معنایی مثبت داشته باشد و به شخصی اشاره کند که برای پیشرفت، موفقیت و رسیدن به جایگاه بهتر تلاش می‌کند. اما در بسیاری از متون ادبی و اخلاقی، این واژه بار معنایی منفی نیز دارد و به فردی گفته می‌شود که بیش از اندازه شیفته قدرت، شهرت و برتری‌جویی است و همه همت خود را صرف رسیدن به مقام می‌کند. شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان گاه از این کلمه برای انتقاد از دنیاطلبی، غرور و دلبستگی بیش از حد به قدرت و ثروت استفاده کرده‌اند. برای نمونه، وقتی گفته می‌شود «او مردی جاه‌جو بود»، منظور این است که آن شخص همواره در پی ارتقای مقام و کسب نفوذ و اعتبار بیشتر بوده است. این واژه در ادبیات فارسی اغلب در کنار مفاهیمی مانند قدرت‌طلبی، شهرت‌خواهی، برتری‌طلبی و دنیاگرایی دیده می‌شود و به نوعی بیانگر میل انسان به دستیابی به احترام و موقعیت اجتماعی است. همچنین در برخی متون تاریخی، «جاه‌جویان» افرادی معرفی شده‌اند که برای رسیدن به سلطنت، حکومت یا نفوذ سیاسی رقابت می‌کردند. بنابراین، این کلمه واژه‌ای است که مفهوم جست‌وجوی مقام، منزلت و اعتبار را در خود دارد و بسته به نوع کاربرد، می‌تواند نشانه تلاش برای پیشرفت یا نشانه دلبستگی افراطی به قدرت و مقام باشد.

لغت نامه دهخدا

جاه جو. ( نف مرکب ) جاه جوینده. رجوع به جاه جوی شود.

فرهنگ عمید

=جاه طلب: بر زمین زن صحبت این زاهدان جاه جوی / مشتری صورت ولی مریخ سیرت در نهان (خاقانی: ۳۲۷ ).

جمله سازی با جاه جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو جاه جوی ز حرص ار گرفت و گیر کنی فرود تحت ثری اوفتی ز بی جایی

💡 مر فقر را امین نبود هیچ جاه جوی چون تخت شه نشین نشود هیچ پیل عاج