لغت نامه دهخدا
تازه نخل. [ زَ / زِ ن َ ] ( اِ مرکب ) نخل تازه. خرمابن جوان و سرسبز. نخل نورسته و باطراوت. خرمابن شاداب و بارور:
ز باغ خاطر من خواه تازه نخل سخن
ز خشک بید هر افسرده دل چه آری یاد؟خاقانی. || مجازاً بمعنی محبوب نیز آمده است:
تازه نخل گهری را بمن آرید و مرا
بهره ای زآن گهری نخل ببر بازدهید.خاقانی.