لغت نامه دهخدا
بی سعادت. [ س َ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سعادت ) بدبخت و ناشاد و نامراد. ( از آنندراج ). بدبخت و بی نصیب و بی بهره. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سعادت شود.
بی سعادت. [ س َ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سعادت ) بدبخت و ناشاد و نامراد. ( از آنندراج ). بدبخت و بی نصیب و بی بهره. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سعادت شود.
بدبخت و ناشاد و نامراد. بدبخت و بی نصیب و بی بهره ٠
💡 ز ابلیس لعین بی سعادت شود صادر هزاران خرق عادت
💡 سخن چین را به دانا محرمی نیست چرا کان بی سعادت آدمی نیست
💡 قتلم نبود قسمت و مرگم نداد دست از بی سعادتی نه نصیبم شد آن نه این
💡 یکی را بی سعادت باد طالع یکی را بی زیادت باد نقصان
💡 ما گذشتیم از هما و سایه اقبال او تا کدامین بی سعادت بر سر خود جا دهد