لغت نامه دهخدا
بهانه تراشی. [ ب َ ن َ / ن ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل بهانه تراش. عذر و بهانه بی جا آوردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
بهانه تراشی. [ ب َ ن َ / ن ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل بهانه تراش. عذر و بهانه بی جا آوردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
عذر و بهانۀ نابه جا آوردن.
عمل بهانه تراش عذر و بهان. بیجا آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از تغییر در قوانین و اساسنامه کمیته جهانی المپیک، روال عدم رویاروییها با ترس از محرومیتها و جریمهها به کلی عوض شد؛ پس از این، ورزشکاران ایرانی عمدتاً با بهانه تراشیهایی از قبیل مصدومیت، نرسیدن ویزا و باختن در مسابقه منتهی به حریف اسرائیلی، از رویارویی با ورزشکاران اسرائیلی اجتناب میکنند.
💡 پس از تغییر در قوانین و اساسنامهٔ کمیتهٔ جهانی المپیک، روال عدم رویاروییها با ترس از محرومیتها و جریمهها به کلی عوض شد؛ پس از این، ورزشکاران ایرانی عمدتاً با بهانه تراشیهایی از قبیل مصدومیت، نرسیدن ویزا و باختن در مسابقهٔ منتهی به حریف اسرائیلی، از رویارویی با ورزشکاران اسرائیلی اجتناب میکنند.