لغت نامه دهخدا
برنوش. [ ب َ / ب ُ ] ( اِخ ) نام یکی از سپه داران است. ( برهان ). برنوس. و رجوع به برنوس شود.
برنوش. [ ب َ / ب ُ ] ( اِخ ) نام یکی از سپه داران است. ( برهان ). برنوس. و رجوع به برنوس شود.
نام یکی از سپه داران است برنوس.
اسم: برنوش (پسر) (فارسی)
معنی: برانوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان کسی کو ببد کرد یاد وزو بود بیداد برنوش زاد
💡 چه عیدی بود، عیدی بود پرجوش همه عیش و سماع و نوش برنوش