لغت نامه دهخدا
برنوس. [ ب َ / ب ُ ] ( اِ ) لشکر و لشکری. ( برهان ) ( از آنندراج ). قشون و لشکر سپاه. ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) نام یکی از سپه داران است. ( برهان ). برنوش. و رجوع به برنوش شود.
برنوس. [ ب َ / ب ُ ] ( اِ ) لشکر و لشکری. ( برهان ) ( از آنندراج ). قشون و لشکر سپاه. ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) نام یکی از سپه داران است. ( برهان ). برنوش. و رجوع به برنوش شود.
لشکر و لشکری قشون و لشکر و سپاه.
بِرِنوس (قرن ۳پ م)(Brennus)
رئیس سلت های گالاتیا یا غلاطیه در آسیای صغیر (قرن ۳پ م). گُل ها را در دو حمله به مقدونیه و تراس (تراکیه) رهبری کرد. گُل ها در دومین حمله تا دِلفی پیش رفتند (۲۷۹پ م) ولی مقاومت دلیرانۀ شهروندان، آنان را عقب راند. سرانجام بِرنوس خودکشی را به عقب نشینی ترجیح داد.
💡 در کتابهای کهن اروپایی از کسی به نام برنیوس نام برده شده که روم را شکست داد و شاید این شخصیت جلوهای از دو برنوس تاریخی بوده باشد.
💡 بو برنوس ۳۷۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 بو برنوس یک روستا در الجزایر است که در ام عسل واقع شدهاست.