واژه «تشنهلب» در زبان فارسی به کسی گفته میشود که از شدت نیاز به آب، لبهایش خشک و بیآب شده باشد و احساس عطش و سوز تشنگی کند. این ترکیب از دو بخش «تشنه» به معنای نیازمند آب و گرفتار عطش، و «لب» به معنای دهان و لب انسان ساخته شده است و در کنار هم تصویری روشن از فردی خسته، عطشان و نیازمند نوشیدن آب را به ذهن میآورند. در معنای ظاهری، تشنهلب به انسانی اشاره دارد که بر اثر گرما، بیآبی، سفر طولانی یا سختی، دچار خشکی دهان و لب شده است. اما این واژه در ادبیات فارسی و شعرهای عرفانی و حماسی، تنها به معنای تشنگی جسمانی محدود نمیشود و گاهی برای بیان شدت نیاز، آرزو، حسرت یا محرومیت روحی نیز به کار میرود. شاعران فارسیزبان از آن برای توصیف عاشقی استفاده کردهاند که مشتاق دیدار محبوب است یا انسانی که در انتظار محبت، حقیقت و آرامش به سر میبرد. این واژه از نظر ادبی دارای بار احساسی و تصویری بسیار قوی است و اغلب حس رنج، انتظار و نیاز شدید را منتقل میکند. در متون مذهبی نیز تعبیر «تشنهلب» گاهی برای بیان مظلومیت و سختیهای فراوان افراد به کار میرود و حالت اندوه و تأثر ایجاد میکند. برای نمونه، در جمله «مسافران تشنهلب پس از ساعتها راهپیمایی به چشمه رسیدند» این واژه معنای واقعی عطش را نشان میدهد. همچنین در عبارت «عاشق تشنهلب دیدار یار بود» مفهوم استعاری و احساسی آن آشکار میشود. بنابراین این ترکیب واژهای پرمعنا و تصویری در زبان فارسی است که هم برای بیان تشنگی واقعی و هم برای نشان دادن نیاز و اشتیاق عمیق روحی و عاطفی استفاده میشود.
تشنه لب
لغت نامه دهخدا
تشنه لب. [ ت ِ ن َ / ن ِ ل َ ] ( ص مرکب ) عطشان و سوخته لب. ( ناظم الاطباء ):
دوستان تشنه لب را زیر خاک
از نسیم جرعه دان یاد آورید.خاقانی.من گل خون به دهان آمده و تشنه لبم
بر گل تشنه، گه ژاله هوایید همه.خاقانی.تشنه لب بر در دریا چو صدف
سر و تن بی سپری خواهم داشت.خاقانی.رطب بر خوان رطب خواری نه بر خوان
سکندر تشنه لب بر آب حیوان.نظامی.من آن تشنه لب غمناک اویم
که او آب من و من خاک اویم.نظامی.بدو گفت نابالغی کای عجب
چو مردی، چه سیراب و چه تشنه لب.( بوستان ).رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت.حافظ.شاید که به آبی فلکت دست نگیرد
گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی.حافظ.زینهار از آب آن عارض که شیران را از آن
تشنه لب کردی و گردان را در آب انداختی.حافظ.
فرهنگ عمید
کسی که لب هایش از تشنگی خشک شده باشد، تشنه، بسیارتشنه.
فرهنگ فارسی
عطشان و سوخته لب
جمله سازی با تشنه لب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما باید از داراییهایمان لذت ببریم و از آنها برای راحتی و معاشمان استفاده کنیم. ما نباید در استفاده از آنچه فراهم آوردهایم، پرهیز کنیم و تشنه لب بر سر چشمه بمانیم.
💡 گر سر بازار عشقش داری ای جان جهان تشنه لب چون اهل این بازار میباید شدن
💡 مثلا چه بسا دلى بر مصيبت غريبى نسوزد، اما بر غريب تشنه لب مى سوزد. ممكن استدلى بر پيكرى مجروح رقت پيدا نكند، اما بر پيكرى كه زخم ها روى زخم است، رقت پيداكند و چه بسا كسى دلش به اين حالت نسوزد، اما به خاطر تاختن با اسب بر بدنمجروح اشك از چشمانش جارى شود.
💡 می کنم با روی خندان صرف جام تشنه لب هر چه در میخانه چون مینا کنم گردآوری