جبریان

لغت نامه دهخدا

جبریان. [ ج َ ] ( اِ ) ج ِ جبری. پیروان مذهب جبر. معتقدان به جبر:
زین نمط بسیار برهان گفت شیر
کز جواب آن جبریان گشتند سیر.مولوی.رجوع به جبر شود.

جمله سازی با جبریان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بگفت او جبریان را ماجرای امر و نهی تا بگفت او عدلیان را رمز تسلیم و رضا

💡 اولین جبریان ابلیس بود که بِه مَا اغْوَیْتَنِی گفت از جحود

💡 جبریان، یا سلسله جبریان که به بنی جبر نیز شناخته می‌شوند؛ سلسله‌ای در ناحیه شرقی عربستان بودند که در قرن نهم هجری پایه گذاری شدند. این قبیله فراز نشیب های زیادی را تجربه کرد و بارها بر مناطق متعددی از جمله بحرین تسلط یافت. این سلسله در نهایت به سال ۱۰۰۰ و به دست ترکان، به طور کلی منقرض گردید.

💡 جبریان تقدیریم قول و فعل ما عجز است وهم می‌کند مختار آنقدر که نتوان شد

💡 زین نمط بسیار برهان گفت شیر کز جواب آن جبریان گشتند سیر

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
روح یعنی چه؟
روح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز