بددین

لغت نامه دهخدا

بددین. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بی دین و بدراه و ملحد. ( آنندراج ). بدکیش و بدمذهب و ملحد. ( ناظم الاطباء ). بداعتقاد. لامذهب. مقابل پاک دین:
بدانند شاهان که روزی است این
که بددین پدید آید از پاک دین.دقیقی.که بددین و بدکیش خوانی مرا
منم شیر نر میش خوانی مرا.فردوسی ( از آنندراج ).مرا گویند بددین است و فاضل بهتر آن بودی
که دینش پاک بودی و نبودی فضل چندانش.ناصرخسرو.مر مرا گویی برخیز که بددینی
صبر کن اکنون تا روز شمار آید.ناصرخسرو.امام شرع سلطان طریقت ناصرالدین آن
که تا رایات او آمد نگون شد چتر بددینان.خاقانی.منافقان و بددینان هر یکی سخنی پلید آغاز کردند و صحابه پاک شکسته دل شدند. ( راحة الصدور ). اما آنک گوید بوحنیفه یا شافعی نه برحق بودند کافر بی یقین و بددین باشد. ( راحة الصدور ). و مهتر پسر او راباحرب نام بود متهوری، متهتکی، بددینی، خداناشناسی.( تاریخ طبرستان ).

فرهنگ عمید

بدکیش، بدمذهب، ملحد.

جمله سازی با بددین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نخستین اشاره به انسانِ انوشه را می‌توان در داستانی سومری یافت که بعداً به اساطیر بابل هم راه یافت. در این داستان اوتنپیشتی انسان پرهیزگاری بود که خدایان به او مأموریت دادند از هر جانوری جفتی برگزیند و درون کشتی ببرد تا از طوفان بزرگ که برای نابودی بددینان به راه می‌افتاد جان به درد ببرند. خدایان او را برای یادبود این واقعه جاودان کردند. گیلگمش، شاه اساطیری بابل بعدها پس از مرگ دوستش انکیدو به پویشی پا نهاد تا او را ببیند و راز جاودانگی را در یابد.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز