لغت نامه دهخدا
بسانی. [ ب َ ] ( ص ) بسیار و فراوان افزوده و متزاید. ( ناظم الاطباء ).
بسانی. [ ب َ ] ( ص ) بسیار و فراوان افزوده و متزاید. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟ هر دم ز عشق ناله بسانی همی کند
💡 دلاور که پرهیز جوید ز جفت بماند بسانی اندر نهفت
💡 تو آن کامرانی به وصف کمال که هرگز نگردی بسانی دگر
💡 حق چشم من مسکینست، خدایا، مپسند پایش آن گشت که بر نرگس بسانی کرد
💡 نام تلبیسشان بسانی رفت که کرامات ده بنانی رفت