واژه «تَحْسَبُ» از ریشه عربی «حسب» گرفته شده و فعل مضارع است که در زبان فارسی به معنای «میپنداری»، «گمان میکنی» یا «فکر میکنی» ترجمه میشود. این واژه معمولاً زمانی به کار میرود که انسان درباره موضوعی تصوری ذهنی، برداشت شخصی یا گمانی داشته باشد و در بسیاری از موارد، این گمان ممکن است نادرست یا ناقص باشد. در زبان عربی و بهویژه در آیات قرآن کریم، فعل «تَحْسَبُ» کاربرد فراوانی دارد و اغلب برای بیان تفاوت میان حقیقت و تصور انسان استفاده میشود؛ یعنی انسان چیزی را درست میپندارد، در حالی که واقعیت ممکن است کاملاً متفاوت باشد. از نظر صرفی، «تَحْسَبُ» فعل مضارع از باب «فَعَلَ ـ یَفْعُلُ» است و اصل آن «حَسِبَ ـ یَحْسَبُ» میباشد. این فعل به معنای شمارش و حساب کردن نیز ریشه ارتباطی دارد، اما در کاربرد رایج قرآنی و ادبی بیشتر مفهوم گمان، پندار و تصور ذهنی را میرساند. برای نمونه، در برخی آیات قرآن، خداوند به انسان یادآوری میکند که آنچه او میپندارد همیشه مطابق حقیقت نیست و ممکن است ظاهر امور انسان را دچار اشتباه کند. بنابراین، واژه «تَحْسَبُ» علاوه بر معنای ساده «گمان کردن»، نوعی هشدار فکری نیز در خود دارد و انسان را به دقت، تفکر و شناخت حقیقت دعوت میکند. در متون ادبی عربی نیز این واژه برای بیان برداشت ذهنی، قضاوت ظاهری یا تصورات انسان درباره افراد و حوادث به کار میرود. از دیدگاه زبانشناسی، این فعل نشاندهنده فعالیت ذهن و ادراک انسان است و به حالتی اشاره دارد که فرد بدون یقین کامل، چیزی را درست یا واقعی تصور میکند.
تحسب
لغت نامه دهخدا
تحسب. [ ت َ ح َس ْ س ُ ] ( ع مص )بالش کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || تفحص اخبار کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || جستن و صواب جستن چیزی را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).
فرهنگ فارسی
بالش کردن چیزی را یا تفحص اخبار کردن یا جستن و صواب جستن چیزی را
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تَحْسَبُ: می پنداری
ریشه کلمه:
حسب (۱۰۹ بار)
جمله سازی با تحسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 1 انسان براى هدايت خود بايد به رهنمودهاى پيامبر درونى، (عقل ) و پيامبر بيرونى گوش فرا دهد. (ام تحسب اَنّ اكثرهم يسمعون او يعقلون )