دل برنهادن

لغت نامه دهخدا

دل برنهادن. [ دِ ب َ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دل بستن. علاقه مند شدن. پابند شدن. دلبستگی پیدا کردن. تعلق خاطر یافتن:
چودل برنهی بر سرای سپنج
همه زهر زو بینی و درد و رنج.فردوسی.رجوع به دل نهادن و دل بستن در ردیف خود شود.

فرهنگ فارسی

دل بستن. علاقه مند شدن.

جمله سازی با دل برنهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ... یا با سپیده سرب یا آبار [سرب] سوخته بسیار برنهادن با سرکه و گل ارمنی و جهد کنی تا بطلی خنک او

💡 ... یا با سپیده سرب یا آبار [سرب] سوخته بسیار برنهادن با سرکه و گل ارمنی و جهد کنی تا بطلی خنک او

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز