بیعگه

لغت نامه دهخدا

بیعگه. [ ب َ / ب ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) ( از: بیع + گه، مخفف گاه ) مخفف بیعگاه. جای بیع و شرا. ( از آنندراج ):
بیعگه غم دل خاقانی است
زآن کند اندوه در او کاروان.خاقانی.آنرا که قبول تو خریدار نباشد
در بیعگه هیچ دلش بار نباشد.نظیری ( دیوان چ مصفا ص 142 ).

فرهنگ فارسی

مخفف بیعگاه. جای بیع و شرا

جمله سازی با بیعگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیعگه غم دل خاقانی است زان کشد اندوه در او کاروان

💡 از بیعگه هر دو جهان، آنچه پسندی در آخر بازار، بهای تو همان است

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز