بیعگاه
مترادفها
بازار، محل خرید و فروش
لغت نامه دهخدا
بیعگاه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: بیع +گاه ) بیعگه. جای بیع و شرا. ( آنندراج ):
در بیعگاه دهر به بادی بداد عمر
در قمره زمانه به خاکی بباخت بخت.خاقانی.
فرهنگ فارسی
بیعگه. جای بیع و شرا
جمله سازی با بیعگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بیعگاه عشق به نرخ هزار جان ما می خریم ناز خریدار خویش را
💡 در بیعگاه خنجر ناز نگاه او جان، قدسیان به نرخ گیا می فروختند