برکوه

لغت نامه دهخدا

برکوه. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) براکوه: هر، شهرکیست به برکوه نهاده و با آبهای بسیار. ( حدود العالم ).
برکوه. [ ب َ ] ( اِخ ) شهری است که ابرقوه معرب آن است. ( انجمن آرا ). نام شهری است از عراق که آنرا ابرقو گویند. ( برهان ).
برکوه. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. جلگه و معتدل است. سکنه 448تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر است. شغل زراعت. راه مالرو. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 9 ).

دانشنامه عمومی

برکوه (سربیشه). برکوه روستایی در دهستان مومن آباد بخش مرکزی شهرستان سربیشه استان خراسان جنوبی ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۱۴۲ نفر ( ۵۸خانوار ) بوده است.

جمله سازی با برکوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر نسیم جود او برکوه و صحرا بگذرد سنگ آن یاقوت‌گردد خاک آن عنبر شود

💡 زره پوش کند آوران خیل خیل برفتند چون از برکوه، سیل

💡 چون هوا پنهان شود در زیر عباسی ردا زان ردا پیدا شود برکوه اَ‌خضَر طَیلسان

💡 زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه غم دارد؟ که از سنگین دلی برکوه باشد پشت شمشیرش

💡 گروهی‌گمرهان بودند پار این وقت برکوهی گسسته رشتهٔ طاعت گرفته دامن عصیان

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز