صراه

لغت نامه دهخدا

( صراة ) صراة. [ ص َ ] ( ع ص ) ناقه ای است که آن را نادوشیده باشند تا بزرگ پستان و پرشیر نماید. ( منتهی الارب ). || نطفةٌصراة؛ نطفه محبوس و بازداشته شده. ( منتهی الارب ).
صراة. [ ص َ ] ( اِخ ) یاقوت آرد: صراة دو نهر است به بغداد، صراة کبری و صراة صغری و من ( یاقوت ) جز یکی را نشناسم و آن نهری است که از نهر عیسی از بلدی که آن را مُحول نامند گرفته میشود و بین آن بلد و بغداد یک فرسنگ است و ضیاع بادوریا را سیراب کند و از آن نهرها جدا شود تا آنکه به بغداد رسد و از قنطره عباس و صبیبات و رحاالبطریق وعتیقة و جدیدة بگذرد و بدجله ریزد و اکنون جز قنطره عتیقه و جدیده بر آن نمانده است و از صراة نهری برده اند که آن را خندق طاهربن حسین گویند اول آن اسفل از فوهة صراة است که از جانب حربیة گرد بغداد گردد وبر آن قنطره باب الحرب است و از پیش باب البصرة بدجلة ریزد و اهل اثر گویند صراة عظمی را بنوساسان کندند، از آن پس که نبطی ها را براندند. ( معجم البلدان ).
صراه. [ ص َ ] ( ع ص ) آب ایستاده.
صراه. [ ص َ ] ( اِخ ) رجوع به صراة شود.

فرهنگ فارسی

آب ایستاده

جمله سازی با صراه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپس عبيدالله بن زياد به شخصى به نام زحر بن قيس با پانصد سوار ماموريت داد كهبر جسر صراه (544) ايستاده و از حركت كسانى كه به عزم يارى امام حسين عليهالسلام از كوفه خارج مى شوند، جلوگيرى كند، فردى به نام عامر بن ابى سلامه كهعازم بود براى پيوستن به امام حسين عليه السلام از برابر زحر بن قيس و سپاهيانشگذشت، زحر بن قيس به او گفت: من از تصميم تو آگاهم كه مى خواهى حسين را يارىكنى، بازگرد، ولى عامر بن ابى سلامه بر زحر بن قيس و سپاهيانش حمله ور شد و ازميان سپاهيان گذشت و كسى جرات نكرد تا او رادنبال كند. عامر خود را به كربلا رساند و به امام حسين عليه السلام محلق شد تا بهدرجه شهادت نايل آمد، و از اصحاب امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام بود كهدر چندين جنگ در ركاب آن حضرت شمشير زده است. (545)

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز