زیم

لغت نامه دهخدا

زیم. [ زَ ] ( ع مص ) گفتن کلمه ای و به همان کلمه ساکت گردانیدن کسی را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || یقال: لاازیم مکانی؛ یعنی نخواهم گذاشت آن را. ( منتهی الارب ). و لاازیم مکانی؛ واگذار نخواهم کرد جای خود را. ( ناظم الاطباء ).
زیم. [ ی َ ] ( ع ص، اِ ) گوشت متفرق بهر موضع و پر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پراکنده از گوشت. امروءالقیس گوید:
رقاقها ضرم و جریها خذم
و لحمها زیم و البطن مقبوب.( از اقرب الموارد ).|| و همچنین متفرق و پراکنده از ستور و از موش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). «منازلهم زیم و اجتمع الناس فصار زیماً»؛ ای جماعات متفرقة. ( اقرب الموارد ). || ( اِخ ) و در قول حجاج «هذا اوان الحرب فاشتدی زیم »؛ نام ناقه یا اسب است که دویدن می فرماید بحذف حرف ندا.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

گوشت متفرق بهر موضع و پر پراکنده از گوشت.

جمله سازی با زیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زین سان که درد عشق توام ساخت ناتوان مشکل زیم، اگر تو نباشی طبیب من

💡 چه خوش است یک کرشمه ز برای مردن من که اگر زیم به دیدن، یکی از هزار خوش تر

💡 دیورزم /دوه زیم /، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مراغه در استان آذربایجان شرقی ایران است.نام اصلی این روستا دوه زیم است. دوه در زبان ترکی به معنی شتر است.

💡 نزدیک مردن می شوم از بوی زلفت می زیم تا حال چون خواهد شدن روزی که نبود بوی تو

💡 به بندگی تو تا روز و شب زیم دارم چو بندگان لقب از دولتت سعادت یار

💡 من ز بهر نام تو مولای آل حیدرم تا زیم روزی سر از مهر تو بیرون ناورم