خذم
لغت نامه دهخدا
خذم. [ خ َ ] ( ع مص ) بریدن و پاره پاره کردن. ( از منتهی الارب )از ( تاج المصادر بیهقی ). || چنگال زدن. ( از تاج العروس ). منه: خذم الصقر؛ چنگال زد آن چرغ. || بریده شدن. منقطع گردیدن. || مست گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
خذم. [ خ َ ذَ ] ( ع مص ) شتافتن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ).
خذم. [ خ َ ذِ ] ( ع ص ) جوانمرد و نیک نفس در لقاء و عطاء. ج، خذمون. || اسب تیزرو. ج، خذمون. || شمشیری که زودبرد. ج، خذمون. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
خذم. [ خ َ ذِ ] ( اِخ ) نام اسب مرداس بن ابی عامر است.
جمله سازی با خذم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این سیستمها اغلب توسط بانکها، بورس اوراق بهادار، برنامههای پرداخت، شرکتهای خرده فروشی، انرژی و خذمات آب و برق، سازمانهای مراقبتهای بهداشتی، تولیدکنندگان، ارائه دهندگان مخابرات، حمل و نقل و سایر شرکتهایی که به زمان کار بسیار بالایی نیاز دارند، استفاده میشوند.