بلیل
لغت نامه دهخدا
بلیل. [ ب َ ] ( اِ ) مخفف بلیله که دارویی است. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به بلیله شود.
بلیل. [ ب َ ] ( ع اِ ) آواز. ( منتهی الارب ). ناله و انین از خستگی و تعب. ( از ذیل اقرب الموارد از تاج ). بَل. و رجوع به بل شود. || قلیل بلیل، اتباع است. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || باد سرد و نمناک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). باد سرد و باران. ( دهار ). واحد و جمع در آن یکسان است. ( منتهی الارب ). بَلیلة. و رجوع به بلیلة شود.
بلیل. [ ب ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان خان اندبیل، بخش مرکزی شهرستان هروآباد. سکنه آن 353 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و عدس است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
بلیل. [ ب ُ ل َ ] ( ع اِ ) راه روشن. || ( اِخ ) آبشخور صفین. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. باد سرد توٲم با باران.
۲. (صفت ) اندک.
فرهنگ فارسی
راه روشن. یا آبشخور صفین.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)لیل (۹۲ بار)
جمله سازی با بلیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موالیانش بلیل و نهار در طربند معادیانش ندانند لیل را ز نهار
💡 بلیل (اردکان)، روستایی از توابع بخش عقدا شهرستان اردکان در استان یزد ایران است.
💡 که اوستاد نیابی به از پدر ز فلک پدر چه کرد همان پیشه کن بلیل و نهار
💡 چسان گذشت بلیلی پس از پسر چوندید بخون طپیدن سالار او برابر او
💡 بسان شمع سلاطین که شب برافروزند بلیل زنده همی باش و در نهار بمیر