فاخته رو

لغت نامه دهخدا

فاخته رو. [ ت َ / ت ِ رَ / رُو] ( نف مرکب ) آنچه مانند فاخته راه رود:
کبک وش آن باز کبوترنمای
فاخته رو گشت به فرّ همای.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه مانند فاخته راه رود.

جمله سازی با فاخته رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن قمری فرخنده با قهقهه و خنده اندر گلو افکنده، هر فاخته‌ای یک غل

💡 9-  پرنداى كه جثه او به اندازه كبوتر و شبيه فاخته و قمرى است.

💡 فلامینگو، قره قاز، از انواع پرندگان: حواصیل، مرغ نوروزی، عقاب، لاشخور، کرکس، تیهو، فاخته، قُمری

💡 درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل

💡 لکلک آن حق شناسد ملک را لکلک کند فاخته محجوب باشد لاجرم کوکو کند

💡 فاخته کهن صفیر نالهٔ من شنید و گفت کس نسرود در چمن نغمهٔ پار این چنین

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز