حثمه

لغت نامه دهخدا

( حثمة ) حثمة. [ ح َ م َ / ح َ ث َ م َ ] ( ع اِ ) الاکمة الحمراء. و قال الازهری الاکمة و لم یذکر الحمراء قال و یجوز تسکین الثاء. ( معجم البلدان ). پشته خرد سرخ یا سیاه از سنگها. || هَرِ بینی. || ارنبه بینی. پره بینی. || اسب کره کوچک. ج، حثام. ( منتهی الارب ).
حثمة. [ ح ُ م َ ]( ع اِ ) جای فروریختن آب نزدیک سدّ. ( منتهی الارب ).
حثمة. [ح َ م َ ] ( اِخ ) رجوع به ابوحثمة و منتهی الارب شود.
حثمة. [ح َ م َ ] ( اِخ ) نام زنی است از عرب. ( منتهی الارب ).
حثمة. [ ح َ م َ ] ( اِخ ) جائی است به مکة قرب الجزورة من دارالأرقم. و برخی گفته اند: حثمة سنگهائی است در ربع عمربن الخطاب ( رض ) به مکة. و در حدیث است که گفت: انی اولی بالشهادة و ان الذی أجنی من الحثمة لقادر علی ان یسوقها الی... مهاجربن عبداﷲ مخزومی گوید:
لنساء بین الحجون الی الحثمة
فی مظلمات لیل و شرق
قاطنات الحجون اشهی الی النفس
من الساکنات دور دمشق
یتضوّعن ان یضمّخن بالمسک
ضماخاً کانه ریح مرق.( معجم البلدان ).

جمله سازی با حثمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در فوت عمر زنان مى گريستند دختر ابى حثمه چنين ندبه مى كرد:

💡 كه پس از دفن عمر به سراغ على رفتم و خواستم سخنى از او درباره عمر بشنوم. علىبيرون آمد در حالى كه سر و صورتش را شسته بود و هنوز آب مى چكيد و خود را در جامهاى پيچيده بود و مثل اين كه ترديد نداشت كه كار خلافت بعد از عمر بر او مستقر خواهدشد. گفت: دختر ابى حثمه راست گفت كه گفت: لقد قوم الاود...

💡 همچنین با توجه به نقل قول طبری از سهل بن ابی حثمه (متولد سال سوم هجری)، محتمل است که وی نیز سیره‌ای نگاشته باشد.

💡 ولى برخى از متتبعين عصر حاضر از مدارك ديگر، غير از طبرى داستان را بهشكل ديگر نقل كرده اند و آن اين كه على پس از آنكه بيرون آمد و چشمش ‍ به مغيره افتادبه صورت سؤ ال و پرسش فرمود: آيا دختر ابى حثمه آن ستايشها را كه از عمر مىكرد، راست مى گفت ؟

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز