لغت نامه دهخدا
جواهردارو. [ ج َ هَِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از سرمه که به آن جواهرات حل کنند، بغایت مقوی بصر است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به جواهر سرمه شود.
جواهردارو. [ ج َ هَِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از سرمه که به آن جواهرات حل کنند، بغایت مقوی بصر است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به جواهر سرمه شود.
نوعی از سرمه که به آن جواهرات حل کنند بغایت مقوی بصر است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا گرفته زسخای تو جواهر دارو جود حاتم شده در دیده امید سبل
💡 گیرد از فیض هوا طبع جواهر دارو خصمت ار سوده الماس کند در مکحل