لغت نامه دهخدا
بی موسم. [ م َ / مُو س ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + موسم عربی ) خارج از فصل و بی هنگام و بی موقع. غیرفصل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موسم شود.
بی موسم. [ م َ / مُو س ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + موسم عربی ) خارج از فصل و بی هنگام و بی موقع. غیرفصل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موسم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلش بحری که گوهر بر سر آرد کفش ابری که بی موسم ببارد