بی دلیل

لغت نامه دهخدا

بی دلیل. [ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + دلیل ) بدون برهان. بدون حجت. که دلیل ندارد. رجوع به دلیل شود.

فرهنگ فارسی

بدون برهان. بدون حجت. که دلیل ندارد

جمله سازی با بی دلیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بَر و بحر عشق منه بی دلیل پا کانرا کناره ای نه واین را کرانه نیست

💡 به وصل کعبه رسد بی دلیل و راهنما مرا کسی که به بتخانه رهنما گردد

💡 راه تاریکی نشاید قطع کردن بی دلیل خضر راهی برگزین گر آب حیوان بایدت

💡 راه بس باریک و شب تاریک و دزدان در کمین بی دلیلی عزم ره کردن دلیل بی رهی ست

💡 رسیده شعر تو، ای بی دلیل در هر باب بلهو کرد همه انده مرا تبدیل

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز