برگزین

لغت نامه دهخدا

برگزین. [ ب َ گ ُ ] ( ن مف مرکب ) مخیّر. ( دهار ). پسندیده شده. || منتخب.انتخاب شده. ( ناظم الاطباء ). برتر. مرجح:
سپهدار با لشکر و گنج و تاج
بدیدند آن برگزینان چاج.فردوسی.بدست وی اندر فراوان سپاه
تبه گردد از برگزینان شاه.فردوسی.گرچه زبعد همه آمده ای در جهان
از همه ای برگزین بر همه کس افتخار.خاقانی.تخییر؛ برگزین کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ).

جمله سازی با برگزین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزرگی زیاران خود برگزین که در بصره باشد تو را جانشین

💡 چو نامه بخوانی سبک برگزین برایوانت خرگاه و بر تخت زین

💡 ز جنگ‌آوران لشکری برگزین به من ده تو بنگر کنون رزم و کین

💡 هرچه او خواهد همان یابی یقین یاوه کم رو خدمت او برگزین

💡 گرچه ز بعد همه آمده‌ای در جهان از همه‌ای برگزین، بر همه کن افتخار

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
گود نایس یعنی چه؟
گود نایس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز