چدار کردن
مترادفها
پوشاندن
لغت نامه دهخدا
چدار کردن. [ چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دست و پای اسب و استر بدفعل را با چدار بستن. بستن دست و پای اسب و استر بدنعل و الاغ چموش و بدنعل با طنابی که از چرم یا ابریشم می بافند:
وگر به بزمگه عیش طول شب خواهی
فلک چدار کند دست و پای توسن خود.محتشم کاشی ( از شعوری ).
فرهنگ فارسی
دست و پای اسب و استر بد فعل را با چدار بستن.
جمله سازی با چدار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنیرهای چداری که امروزه تولید میشوند، با پنیرهای چدار قدیمی بسیار تفاوت دارند. همچون دیگر گونههای پنیر برای بهتر کردن رنگ این پنیر از رنگهای گیاهی استفاده میشود. رنگ این پنیر را از آناتو که عصارهٔ گونهای گیاه گرمسیری است میگیرند و این ماده، رنگ نارنجی مانندی را به پنیر چدار میدهد.