بند سای

لغت نامه دهخدا

بندسای. [ ب َ ] ( نف مرکب ) ساینده بند:
همان جهن و گرسیوز بندسای
که او برد پای سیاوش ز جای.فردوسی.خرد پای و طبیعت بند پای است
نفس یک یک چو سوهان بندسایست.نظامی. || ( ن مف مرکب ) سائیده شده از بند:
ز شفقت ساقهای بندسایش
همی مالید و می بوسید پایش.نظامی.

فرهنگ فارسی

سایند. بند یا سائیده شده از بند

جمله سازی با بند سای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جهان امروز روشندل تویی بند سای قفل هر مشکل تویی

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز