بلدم

لغت نامه دهخدا

بلدم. [ ب َ دَ ] ( ع اِ ) بالای سینه، یا حلقوم و سر معده که مجرای طعام است به حلقوم پیوسته،یا آنچه جنبان باشد از حلقوم اسب. ( منتهی الارب ) ( ازذیل اقرب الموارد از لسان ). || ( ص ) مرد کندخاطر گران سنگ مضطرب خلقت. || شمشیر کند. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || ( اِخ ) شهری است در نواحی روم. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بالای سینه یا حلقوم و سر معده که مجرای طعام است به حلقوم پیوسته یا آنچه جنبان باشد از حلقوم اسب ٠ مرد کند خاطر گران سنگ مضطرب خلقت ٠ یا شمشیر کند ٠ یا شهری است در نواحی روم ٠

جمله سازی با بلدم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (خوانده شده به آلمانی) من حرکت‌هایی بلدم که خیلی سودمند هستند

💡 تا به مقصد بلدم‌ گشت زمینگیری عجز همه جا پیشتر از سعی رسیدن رفتم

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز