لغت نامه دهخدا
بدق. [ ب َ دَ ]( اِ ) همان بیذق است که پیاده شطرنج باشد. ( از فرهنگ فرنگ از آنندراج ). پیاده شطرنج. ( ناظم الاطباء ).
بدق. [ ب َ دَ ]( اِ ) همان بیذق است که پیاده شطرنج باشد. ( از فرهنگ فرنگ از آنندراج ). پیاده شطرنج. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت این بود تبی که شود منتهی بدق باید دو بیست روز خورد می بنای و دف
💡 فرهنگ پارسیمان [ بدق ] پایچِه، دست اندزیر کرد و اِزاربَند استوار کرد و پایچههای اِزار را ببست (تاریخ بیهقی) بِداغ پارسی است