بدعهد

مترادف‌ها

بی‌وفا، پیمان‌شکن

متضادها

باوفا، وفادار

لغت نامه دهخدا

بدعهد. [ ب َ ع َ ] ( ص مرکب ) دروغگو و پیمان شکن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بدعهدی و عهد شود.

فرهنگ عمید

پیمان شکن، بدپیمان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - پیمان شکن بد پیمان. ۲ - نمک بحرام.

جمله سازی با بدعهد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 منال، ای بلبل، از بدعهدی گل که تا بوده ست خوبی، بی وفا بود

💡 دنیا و دین بر هم زدم تا نشکند پیمان من ترسم که بدعهدی کند بر هم زند میثاق را

💡 زهی زمانه بدعهد شوخ ناهموار تو را به غیر جفا شیوه خود بگو که چه بود

💡 هرکه بدکاری کند ناگه نهد بر خاک‌ سر هرکه بدعهدی کند ناگه دهد بر باد جان

💡 باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصهٔ غصه که در دولتِ یار آخر شد

💡 چنان که بود گمان رهی به بدعهدی به عاقبت همه عهد تو همچنان آمد

💡 او را به عنوان یک فرد بدعهد می‌شناختند، زیرا هر بار که قول و قراری می‌داد، بدون هیچ عذر موجهی زیر قول خود می‌زد.

💡 دوستانی که در لحظات سخت و بحرانی، کنار شما نیستند و قول وفاداری داده بودند، در واقع افرادی بدعهد و غیرقابل اعتماد هستند.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری از حاکمان بدعهد، با شکست خوردن در جنگ‌ها، تمام اعتبار و جایگاه سیاسی خود را در میان مردم از دست دادند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران