لغت نامه دهخدا
حظائر. [ ح َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ حظیرة. و قد ینبت [ بر سیاوشان ] فی حظائرالغنم. ( ابن البیطار ). حظایر. رجوع به حظیره شود.
حظائر. [ ح َ ءِ ] ( اِخ ) موضعی است به یمامة. حظایر. ( منتهی الارب ).
حظائر. [ ح َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ حظیرة. و قد ینبت [ بر سیاوشان ] فی حظائرالغنم. ( ابن البیطار ). حظایر. رجوع به حظیره شود.
حظائر. [ ح َ ءِ ] ( اِخ ) موضعی است به یمامة. حظایر. ( منتهی الارب ).
موضعی است به یمامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پروردهٔ حظائر قدسی بناز وصل اینجا اسیر محنت هجران چه می کنی
💡 پروردهٔ حظائر قدسی به ناز وصل اینجا اسیر محنت هجران چه میکنی؟