لغت نامه دهخدا
بداق. [ ب ِ ] ( اِ ) پاچه تنبان و ازار و شلوار. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ).
بداق. [ ب ِ ] ( اِ ) پاچه تنبان و ازار و شلوار. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ).
پاچه تنبان و ازار و شلوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه عباس کبیر، در همان اوان کودکی که در کنار لَهلِه قدرتمندش علیقلی خان شاملو حاکم هرات به سر میبرد، شاهد قدرتنمایی مردم چگنی به سرکردگی بداق خان در برابر حمله سیلآسای ازبکان به شهرهای مرزی شمال خراسان، شامل مرو، اسفراین و خبوشان بود
💡 در دوران قاجاریه شاخهای از تیره مهرعلیخانی طایفه بداق چگنی به علت نزاع و درگیری داخلی به استان خوزستان و شهرستان شوش مهاجرت کردهاند، آنها پس از جدایی از طایفه اصلی خود (بداق) به نام حاجیکلی یکی بزرگان مهرعلیخانی مشهور شده و هماکنون در شهرستان شوش به نام تیره حاجیکلی چگنی شهرت دارند.
💡 بداق سلطان ابتدا مسجد جامع را در شهر بنا کرد که سنگ نبشته آن حاکی از اتمام ساختمان در سال ۱۰۸۹ ه.ق است.
💡 بازار مهاباد در اواخر دورهٔ صفویه به دستور حاکم منطقهٔ مکریان بداق سلطان مکری پایهگذاری شد. این بازار در دورهٔ قاجاریان به دلیل ارتباطات رشد فرامنطقهای به اوج توسعهٔ خود رسید. در این دوران علاوه بر کردها گروههای دیگری مانند یهودیان، ارمنیان، آشوریان و نیز بازرگانانی از نواحی مختلف ایران در بازار مهاباد به تجارت و داد و ستد مشغول بودند.
💡 رسول بداقی متولد کوهدشت استان لرستان و دارای تحصیلات کارشناسی در رشتهٔ مدیریت آموزشی است.
💡 سلطان بیرامعلی خان چگنی، منابع تاریخی از او با نام های بیرامعلی سلطان، بیرام خان و سلطان بیرامعلی هم یاد کردهاند، وی از امرای معتبر، مقتدر و از سرداران لر خطه خراسان و یکی از یازده پسر امیرالامرا بداق خان چگنی بود که به مرتبه امارت رسید.