لغت نامه دهخدا
بلامنازع. [ ب ِ م ُ زِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + منازع ) بدون منازع. آنچه که درباره آن نزاعی نیست. بی مدعی. بی مخالف. ( فرهنگ فارسی معین ).
بلامنازع. [ ب ِ م ُ زِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + منازع ) بدون منازع. آنچه که درباره آن نزاعی نیست. بی مدعی. بی مخالف. ( فرهنگ فارسی معین ).
آنچه که درباره آن نزاعی نیست بی مدعی بی مخالف.
بدون منازع. آنچه که درباره نزاعی نیست. بی مدعی. بی مخالف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملیگرای هندو، مادهاورائو ساداشیورائو گلوالکار نیز از ایده تیلاک حمایت کرد و از آن الهام گرفت. او در نشریه معروف خود در سال ۱۹۳۹، ما یا ملت ما را تعریف کردیم، اظهار داشت که "بی شک ما [...] – هندوها – بیش از هشت یا حتی ده هزار سال قبل از اینکه این سرزمین مورد هجوم نژادهای بیگانه قرار گیرد، در تصرف بلامنازع و بلامنازع این سرزمین بودهایم.»
💡 این بازیها باعث توسعه بیشتر چین در عرصه ورزش بود، چرا که بعد از آن، این کشور در سال ۱۹۹۳ برای میزبانی المپیک تابستانی ۲۰۰۰ تلاش کرد (که رقابت برای میزبانی را به سیدنی باخت) و در نهایت در سال ۲۰۰۱ میلادی برنده رقابت برای میزبانی المپیک تابستانی ۲۰۰۸ شد. در این بازیها، چین حاکم بلامنازع بود و توانست ۶۰ درصد از مدالهای طلا و ۳۴ درصد از کل مدالها را بهدستآورد.